با مامان و بابا اومدم شمال بدون آقای میمخیلی خسته بودم و دلم یجای آروم میخواستبا اینکه مامان و بابا تلاششون اینکه بهم خوش بگذرهولی حقیقتا خیلی دلتنگ آقای میم هستمو توی این ۲۴ ساعت فهمیدم من بیشتر از خودش بهش وابسته و دلبسته مو انتظار داشتم بیشتر از این بهم پیغام بده یا زنگ بزنهاما همش درگیر کارشه و میدونم دیشبم تا صبح بیدار بوده برای کارشنبود من موقعیتی شده برای کار کردنشانقدر دلخور بودم که پیغام اخرشو جواب ندادم ولی اصلا نفهمید که بی جواب گذاشتم این مردا قابلیتشو دارن که از دور آدمو حرص بدن دکتر نوشت...ما را در سایت دکتر نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 19:37
پریشب حدودا ساعت ۱۰ شب رسیدم خونهبرعکس روز اول دیروز آقای میم هر یکی دوساعت یکبار زنگ میزد که کی میایوقتی رسیدم بهم گفت دیگه نرو بدون من طاقت ندارمامشبم دوباره گفت دیگه نریا بدون تو خونه خیلی خالیهولی من که بازم میرمآخه اینجوری قدر همدیگه رو بیشتر میدونیمدیشبم رفتیم برف بازیامیدوارم فردا به هر علتی کلاسا مجازی بشه چون قراره بازرس بیاد مدرسه و ظهرم که خوابیدم کابوس بازرس رو دیدمخدایا یه امسال که اوضاع کلاس من اینه سرکلاسم بازرس نیاد دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۱ ~ 18:50 ~ تــRلـآטּ ~ دکتر نوشت...ما را در سایت دکتر نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 19:37
ما را در سایت دکتر نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: چهارشنبه 19 بهمن 1401 ساعت: 15:19
ما را در سایت دکتر نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: چهارشنبه 19 بهمن 1401 ساعت: 15:19
ما را در سایت دکتر نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 11:02
ما را در سایت دکتر نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 11:02